
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانهی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر بههدر رفتهام ای دوستناراضیام، امّا گلهای از تو ندارم در سینهام آویخته دستی قفسی راتا حبس نفسهای خودم را بشمارم از غربتام اینقدر بگویم که پساز توحتیننشستهست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن میرسد آنروزروزی که تورا نیز به دریا بسپارم نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشتیکبار به پیراهن تو بوسه بکارم ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دارتا دست خداحافظیاش را بفشارم فاضل نظری نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:27 توسط atefe| ...
ادامه مطلب