
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو از خستگی روز همین خوابِ پُر از رازکافی ست مرا،ای همهی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیممن یکسره آتش،همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغهی روز نمی کردبا آتشمان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدمای هرچه صدا ، هرچه صدا ، هرچه صدا - تو آزادگی و شیفتگی ، مرز نداردحتی شده ای از خودت آزاد و رها تو یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست؟دیگر نه وُ هرگز نه، که یا مرگ که یا تو وقتی همه جا از غزل من سخنی هستیعنی همه جا - تو، همه جا - تو، همه جا - تو پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا ت...
ادامه مطلب
من می توانم جای سیگار ، نقاشی بکشم ؛با دوغ مست شوم ؛با وسایل خانه ، تمام شب را تانگو برقصم ؛و به جای ِ تـــو ،بالشتک ِ دوران ِ کودکی ام را در آغوش بگیرم ,تـــــــو برای فراموش کردن کسی که بی نظیر دوستت داشت ،چه خواهی کرد...
ادامه مطلب
من دلم میخواهدخانهای داشته باشم پر دوست،کنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنو…؛هر کسی میخواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کند.شرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی رنگ و ریاست…بر درش برگ گلی میکوبمروی آن با قلم سبز بهارمینویسم ای یارخانهی ما اینجاستتا که سهراب نپرسد دیگر” خانه دوست کجاست؟"فریدون مشیری...
ادامه مطلب
من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد وقتي از پنجره مي بينم حوري _دختر بالغ همسايه_ پاي كمياب ترين نارون روي زمين فقه مي خواند... ...
ادامه مطلب