پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو
از خستگی روز همین خوابِ پُر از راز
کافی ست مرا،ای همهی خواسته ها تو
دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو
بیدارم اگر دغدغهی روز نمی کرد
با آتشمان سوخته بودی همه را تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا ، هرچه صدا ، هرچه صدا - تو
آزادگی و شیفتگی ، مرز ندارد
حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو
یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست؟
دیگر نه وُ هرگز نه، که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا - تو، همه جا - تو، همه جا - تو
پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو
محمد_علی_بهمنی
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:41 توسط atefe|
برچسب: میکشم,
نویسنده: رادین مرادی