*تنها تو بخوان*

متن مرتبط با «به پای عشقت برای عشقت جوونیمو دادم» در سایت *تنها تو بخوان* نوشته شده است

پاییز . . .

  • نیلوبلاگ

    آخرین روزای شهریور،وقتی کم کم داشتیم به پاییز نزدیک میشدیمدستاشو محکم تو دستام گرفتم وازش خواستم بهم قول بده، قولِ مردونه!با تعجب ازم پرسید:چه قولی؟!گفتم:• پاییز فصل بیوفاییه،تکلیفش با خودشهم روشن نیست!•یه روزش، بارونی و دلگیر و سرده، یه روزش آفتابی و گرماما، تو بلاتکلیف نشوسرد نشو، عوض نشو•برگها رنگ عوض میکننبعضی زرد و بعضی قرمز و قهوه ایو کم کم خشک میشن و در نهایت از درخت جدا میشناما تُ یک رنگ بمونتُ از من جدا نشو...•وقت هایی که نمیتونم کنارت باشمتُ دلگرم به بودنه هیچ غریبه ای نشو• تو روزای سردی که پرستوها بی وفاییشون گل میکنه و کوچ میکنن به جای بهترتُ، تو روزای سخت بی وفا نشو و ولم نکنقلبم فقط آشیونهیِ توِاز قلب من کوچ نکن• قول بدهقول بده که بمونی و فقطهوایِ پاییز ابری باشهنه هوایِ دل من...

    ادامه مطلب
  • اخر پاییز . . .

  • نیلوبلاگ

    آخر پاییز است و من جوجه هایم را شمردم. یکی کم بود. همان که عاشق گربه ی همسایه شده بود. همان که نه از پنجه می ترسید نه از دندان تیز.همان که هرچقدر نصیحتش می کردم ، جوجه بودنش را جدی نمی گرفت و گلوله ی کاموایی را به سمت گربه هل می داد و کرم های باغچه را با او شریک می شد... بی زحمت ای همسایگان عزیز، گربه هایتان را بشمارید اگر یکی کم بود، خاطرتان جمع که من به دنبال نشانی اش نیستم. شما هم نباشید، فقط می شود گفت تمام طول پاییز که ما سردمان بوده، آن ها بی وفقه زندگی کرده اند. مرجان_ریاحی نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:10 توسط atefe| ...

    ادامه مطلب
  • به مردی . . .

  • نیلوبلاگ

    به مَردی دل ببند که از علاقش به خودت مطمئنیقانونِ رابطه ها این است:مَرد باید عاشق تر باشدمَرد است که باید برای داشتنت تلاش کندمَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تومَرد است که باید بجنگد...تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی! چند سالت است مگر؟!اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری، این فاجعه است، فاجعه!این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتنِ مَردی که ح...

    ادامه مطلب
  • پای عشق . . .

  • نیلوبلاگ

    ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایمکه روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم میان خونم و ترسم که گر آید خیال اوبه خون دل، خیالش را ز بی خویشی بیالایم خیالات همه عالم اگر چه آشنا داندبه خون غرقه شود ولله اگر این راه بگشایم منم افتاده در سیلی، اگر مجنون آن لیلیز من گر یک نشان خواهد نشانیهاش بنمایم همی گردد دل پاره، همه شب همچو استارهشده خواب من، آواره ز سحر یار خودرایم ز شبهای من گریان بپرس از لشکر پریانکه در ظلمت ز آمد شد، پری را پای می سایم اگر یک دم بیاسایم روان من نیاسایدمن آن لحظه بیاسایم که بک لحظه نیاسایم رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتشدر آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم که آن خورشید بر گردون ز عشق او همی سوزدو هردم شکر می گوید که سوزس را همی شایم رها کن تا که چون ماهی، گدازا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    پای عشق | پای عشق ماندن | ردپای عشق | صدای پای عشق | صدای پای عشق نیما | رد پاي عشق | ندارد پای عشق او | پای مرغ عشق | به پای عشقت برای عشقت جوونیمو دادم |